السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
8
تفسير الميزان ( فارسي )
منادى ديگر از طرف چپ ندايم داد كه هان اى محمد ! به او نيز پاسخ نگفته و توجهى ننمودم ، زنى با دست و ساعد برهنه و غرق در زيورهاى دنيوى به استقبالم آمد و گفت اى محمد به من نگاه كن تا با تو سخن گويم به او نيز توجهى نكردم و هم چنان پيش مىرفتم كه ناگهان آوازى شنيدم و از شنيدنش ناراحت شدم ، از آن نيز گذشتم ، اينجا بود كه جبرائيل مرا پايين آورد و گفت اى محمد ، نماز بخوان من مشغول نماز شدم سپس گفت هيچ مىدانى كجا است كه نماز مىخوانى ؟ گفتم نه ، گفت : طور سينا است ، همانجا است كه خداوند با موسى تكلم كرد ، تكلمى مخصوص ، آن گاه سوار شدم ، خدا مىداند كه چقدر رفتيم كه به من گفت پياده شو و نماز بگزار . من پايين آمده نماز گزاردم ، گفت : هيچ مىدانى كجا نماز خواندى ؟ گفتم نه ، گفت اين بيت اللحم بود ، و بيت اللحم ناحيه ايست از زمين بيت المقدس كه عيسى بن مريم در آنجا متولد شد . آن گاه سوار شده به راه افتاديم تا به بيت المقدس رسيديم ، پس براق را به حلقه اى كه قبلا انبياء مركب خود را به آن مىبستند بسته وارد شدم در حالى كه جبرئيل همراه و در كنارم بود ، در آنجا به ابراهيم خليل و موسى و عيسى در ميان عده اى از انبياء كه خدا مىداند چقدر بودند برخورد نمودم كه همگى به خاطر من اجتماع كرده بودند و مهياى نماز بودند و من شكى نداشتم در اينكه به زودى جبرئيل جلو مىايستد و بر همه ما امامت مىكند ولى وقتى صف نماز مرتب شد جبرئيل بازوى مرا گرفت و جلو برد و بر آنان امامت نمودم و البته غرور و عجبى نيست . آن گاه خازنى نزدم آمد در حالى كه سه ظرف همراه داشت يكى شير و ديگرى آب و سومى شراب و شنيدم كه مىگفت اگر آب را بگيرد هم خودش و هم امتش غرق مىشوند و اگر شراب را بگيرد هم خودش و هم امتش گمراه مىگردند و اگر شير را بگيرد خود هدايت شده و امتش نيز هدايت مىشوند . آن گاه فرمود من شير را گرفتم و از آن آشاميدم ، جبرئيل گفت هدايت شدى و امتت نيز هدايت شدند آن گاه از من پرسيد در مسيرت چه ديدى ؟ گفتم صداى هاتفى را شنيدم كه از طرف راستم مرا صدا زد . پرسيد آيا تو هم جوابش را دادى ؟ گفتم نه و هيچ توجهى به آن نكردم گفت او مبلغ يهود بود اگر پاسخش گفته بودى امتت بعد از خودت به يهودىگرى مىگرائيدند ، سپس پرسيد ديگر چه ديدى ؟ گفتم هاتفى از طرف چپم صدايم زد ، پرسيد آيا تو هم جوابش گفتى ؟ گفتم نه و توجهى هم نكردم ، گفت او داعى مسيحيت بود اگر جوابش مىدادى امتت بعد از تو مسيحى مىشدند آن گاه پرسيد چه كسى در روبرويت ظاهر شد ؟